![]() |
![]() |
|
| این وبلاگ حاوی اشعار و دست نوشته های ساره سوسن می باشد . |
|
از راه رفته ام
پرت شدم به همین حوالی که تو همسایه اش بودی پنجره ات را پرسیدم و در تمنای دستهایم در دستهایت روانه نا کجا آبادی که در بهونه چشمها ی تو آبادی می شود با هزار پنجره و چشمکهای نیمه باز که در دهان شب گیج هم جنس بازی ثانیه ها می شوند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:7 توسط ساره سوسن |
|
|
خدایا ما را مکتبی بیاموز که از راه زبان نان نخوریم و به اندازه تن پوشمان به جنگ زمستان برویم
(anon)
چشم تو در گشادی پنجره ا م جا نمی شود تنگ نگاه خوابیدی..... امشب می خواهم از تیر کشید ن دستهایمان جلو گیری کنم ایمان می آورم در صندلی که اندازه پاها یم تراشیده شده
نگاه می کنم به سایه ای شبیه خود م که دور نگاهت خم و خم _تر نفسم گیر میکند لب به لب هوا دم د م به د م باز _د م بازدمی در کار نیست این هواست لایه لایه چسبیده به دهانم راه بر گشتی نیست امشب می خواهم از تیر کشیدن دستهایمان جلو گیری کنم
انگشت دستهایم شروع می کنن با فاصله رقصید ن تنها عبور دست و پاها ست با سکوت کلنجار می رود و چشمانم آسمان خیس چوبی را دور می زنند باید زودتر می فهمیدم همیشه چشم ها با اشک روی طناب دار می رقصن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:24 توسط ساره سوسن |
|
|
من تمام در هایه نیمه بازی که پرت شدن نوری را به تصویر میکشن دوست می دارم بگذریم از عبور وحشتناک سایه ها که می لرزند زیر انگشت هایمان بگذریم............. آخر کی........... به دنبال کشیدن نوری در سیاهی چشمانمان هستیم
**************** دو چشم بالا تر سرخ می شوی و تمام احساست را غورت می دهی دو چشم پایین تر خیس می شوم و این جا بودکه دستانم از دستانت سر خورد وباران بهاری شکل گرفت............... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 18:32 توسط ساره سوسن |
|
|
ویترین مغازه ات سایده به انواع چشمک ها گاهی اوقات اشتباه میگیرم پشتت را به در یا پشتی را پشت در این پرده های توری خبر چینن فرقی نمی کند روی پیشانی من یا پیر ترین نگاه دنیا حرف میزنند حتی آواز میخوانند مثل رادیو دهان هوا را میبندد و دستان بزرگ خدا که رویه سرمان خراب شده لبخندم را بی دندان می کشد
پنجره چشمان من صدای قرقر قوری و هوای خشک دلهره غبار روی شیشه را جمع نمی کند کاش فاصله خم میشد آنقدر خم که نفس رویه شانه هایت به لکنت میافتاد صحنه جالبی است اما دو نقطه تنها دو نقطه است بی هیچ خط وفاصله ای شاید می شد اگرتویه حسابهای خدا کمی بیشتر دست می بردیم من وتو مرکزیت یک نقطه می شدیم تو دیر زود می شدی و اینقدر زود دور نمی شدی دور دور.......
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 21:8 توسط ساره سوسن |
|
|
امروز توي خدا حافظي نگاهت
احساس مي كنم قصيده بازگشت تو هنوز بوي انتظار مي دهد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:1 توسط ساره سوسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مشیری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 شهریور 1387 تیر 1386 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
محمد فرخ طلب آوای رها ستا ر جا نعلی پور کتا یو ن یحیی زا ده رضا نیکو کار جوا د منفرد نوای ایرانی نیما فرقه سمانه سوسن فرمانی / |
|
RSS
|